اواسط اسفند چهارصد و سه
رشت بعد برف
مخاطب نباید از فضای خیالی و تخیلی داستان دور بشه ، و فضاسازی مستلزم به آشنایی با چالش "دیالوگ نویسی" می باشد.
دایره واژگان هر کاراکتر می بایست پروفایل و مشخصه منحصر بفرد خودش را داشته باشد .
تصور اینکه ،دیالوگ نویسی، نیازی به فضاسازی ندارد ، اشتباه ست.
صدای کاراکتر ، لحن صحبت کردنش ، تاثیر غم و شادی در لحن او چه میزان است؟ آیا روان حرف میزند ، یا منعو منعوو و با دستپاچگی سخن میگوید ؟..
بعنوان مثال کاراکتر جوادکه از ده سالگی شاگرد مکانیک بوده و مدرسه را رها کرده تا کمک خرج مادر بیمارش شود ، نمی بایست با ان ورژن از جواد که استاد الهیات و یا ادبیات در دانشگاه است بسیار تفاوت خواهد داشت.
شما نمی توانید دایره واژگان محدود و لحن دستپاچه ای برای صدای کاراکتر در نظر بگیرید .
بلکه دایره واژگان متناسب با جایگاه هر کاراکتر می بایست در نظر گرفته شود .
نکته : تهیه پروفایل جداگانه برای هر کاراکتر واجب و ضروری است. منظور از پروفایل ، میتواند پروفایل در یک کاغذ ، دفتر ، اپلیکشین ، یادداشت ، یا حتی پروفایل ذهنی باشد .
نمی بایست یک مرحله ای خلق نمود کاراکتر رو .
کاراکتر اصلی داستان تان را انچنان دوست بدارید و به ان توجه کنید که هر لحظه و هرجا با شما باشد ، به مرور در زندگی روزمره تان خواه ناخواه جملات و استعاره ها ، تیکه کلام ها، لحن ، و اخلاق هایش یک به یک خودشان خودنمایی میکنند . بمرور تکامل می یابد ، و شکل میگیرد.
چرا باید چنین کنیم ؟
چون کاراکتر شما نیاز به عمق و زوایای بسیار دارد .
این میان باید از موارد بسیاری نیز پرهیز کنید ، مثال شما نمی توانید برای یک کاراکتر نوجوان و ایستاده درون پارک با سیگاری پشت گوش و شلوار پاره و خشدار و تتوی زیر چشم با حروف ژاپنی و جای تیغ و زخم دشنه روی گردن ، نمی توانید از کلماتی مانند
کلمه ؛ فردیت ، جهان شمول، غایت ، مستدام ، و کلمات این چنینی بهره ببرید .
بلکه نیاز دارید تا با جملات منحصر بفرد این نوع شخصیت ، در اجتماع اطلاع حاصل کنید . هدف های او ، باور های او ، خطوط قرمز و پایبندی وی به دین، مرام مسلک، یا بی قید و بندی او ، و یا وجدان محور بودن یا خشونت او ، دلرحمی و کودکی او ، عقده های او ، یا سلامت و بهداشت روان او ، از تمام این مباحث باید اطلاع حاصل کنید ، تا به نحوی درون دیالوگ هایش منعکس کنید .
هر شخصیت نیاز به پردازش دارد که در جلسات سطح مقدماتی با ان آشنا شدید .
تمام مراحل پردازش را بجا آورید . و پروراندن شخصیت را انقدر تکرار کنید تا ذات حقیقی شخصیت و کاراکتر خودش را نشان دهد .
از اغراق بهره بگیرید ، بطور مخفف و کوتاه اشاره به اهداف او کنید. منافع او نسبت به رویداد اصلی چیست .
رویداد اصلی چه تاثیری در زندگیش دارد
آیا فرد تک رای و ثابت قدمی است.
آیا باد به پرچم و سست است ، آیا بحران هویت دارد ؟ آیا تربیت درستی داشته ؟ آیا گربه را از درون اتش نجات میدهد یا سگ را؟ آیا بازیچه ی سیاست های دیگران میشود ؟ دهان بین است یا زیرک ؟ یلخی و هپلی است و شیرین عقلانه رفتار میکند یا شخصیتی چند لایه دارد ؟.. آیا وقتی در شرایط بحرانی قرار گیرد عکس العمل مناسبی بروز خواهد داد یا که خیر ؟ آیا مرغ طوفان است یا که نه... جنگ طلب است یا اهل صلح ، آیا نقش پادشاه عمان را در منطقه و میان اطرافیانش ایفا میکند یا که هیزم هر آتشی است مانند حضرت آقای ایکس . آیا در زندگی دنبال قدرت است یا ثروت ؟ آیا دلرحم است و ساده لوح یا رند و هفت خط روزگار؟... نقاشی یا ورزش ؟ مدرن یا سنتی؟ شیک پوش یا ساده ، پر ادعا یا بی ادعا ؟...و.....
از این بیشتر نمی گویم ، زیرا گمانم منظورم را از پروراندن کاراکتر و شخصیت مطلع شدید .
این متن برای گروه هنرجویان دانشکده پرستاری و بزرگواران و نور چشمان و عزیزان فرهنگی که در این مجموعه و همراه این گروه هستند ، به نگارش در امده و ویژه ی جلسه ۳۸ از آموزش "نویسندگی خلاق" می باشد .
لپ کلام ، صدای کاراکتر خودتان را خلق کنید .
شما بعنوان نویسنده باید این صدا را پیدا کنید .
به جزییات نیز توجه کنید ، بطور مثال اکثر اشخاص دارای ترس ها، حساسیت ها ، تیک ها، باورهای عجیب ، یا رفتارهای پنهان و زوایای مخفی خاصی هستند که ممکن است گاهی در اوج بی ارتباطی و بی مفهومی ، سبب پرورش شخصیت کاراکتر شود .
نکات خاص و ساده و بی ربط با خط اصلی داستان ، می تواند سبب ارتقا اثر شود .
پیرمرد خنزر پنزری در بساط خودش ، سر بطری هم میفروخت .
لزوم اشاره به چنین مورد کوچک و غریب با سیر اصلی داستان بوف کور ، توسط هدایت ، مربوط به پروراندن کاراکترهایش است .
زیرا پیرمرد خنزر پنزری در بوف کور ، شخصیت فرعی بود
انهم فرعی گذرا
نه فرعی تاثیر گذار
پیرامون پرسش هفته قبل تان نیز عارضم که :
رمان و داستان کوتاه ویژگیهای مشترک بسیاری دارند و قالبی متفاوت. اما همین قالب متفاوت نوشتن داستان کوتاه را بسیار متفاوت از رماننویسی میکنه ، چند توصیه برای نوشتن داستان کوتاه را مختصر اشاره میکنم . .
هر نویسندهای اشتیاق و زمان لازم برای نوشتن رمان را نداره . اللخصوص تیم شما عزیزان . چون یا دانشجو هستید و چند تن نیز اساتید و بزرگان جمع که فرهنگی هستید ، خب بطور کلی داستانهای کوتاه مورد نیاز مجلات، روزنامهها، وبلاگها و گلچینهای ادبی هستند و بسیاری از این نشریات برای داستانهای کوتاه به نویسندگان پول نمیدهند ، اما اگر بیشتر جستجو کنید می توانید با ارائه چند نمونه کار موفق ، از همان نشریات طلب حق تحریر کنید . . در واقع، شما میتوانید به ازای هر کلمه نوشتن داستان کوتاه، درآمد بیشتری نسبت به انتشار یک رمان داشته باشید. (البته بشنو ولی در رشت ، باور نکن)
دوستان
حواستان باشه که داستان کوتاه با رمان یکی نیست
رمانها و داستانهای کوتاه ویژگیهای مشترکی دارند. آنها باید منسجم و از نظر دستور زبان صحیح باشند و املای مناسبی داشته باشند و بدون توجه به حجمشان، باید داستانی را تعریف کنند.
این بدان معناست که هر دوی آنها باید این عناصر را داشته باشند: حادثهی محرک، کنش در حال افزایش (پیچیدگیهای پیشرونده)، اوج و کنش فروکشکننده.
با این حال، دو قالب رمان و داستان کوتاه با هم متفاوت هستند.
در حالی که رماننویسان حجم کتابشان را خودشان تعیین میکنند، نویسندگان داستان کوتاه باید در محدوده کلماتی که در نظر گرفته شده است بنویسند. برای بیان یک داستان کامل در مقیاسی کوچکتر، نویسندگان بدون در نظر گرفتن تمام جزئیات چرب و نرم، باید داستانهایشان را تا مغز استخوان کوتاه کنند. آنها باید به سرعت این مشکلات را حل کنند.
به همین دلیل است که داستانهای کوتاه، برخلاف رمانها، معمولاً بر یک جنبه از زندگی یک شخصیت یا جنبهای از یک مشکل/رابطه در زندگی یک شخصیت تمرکز میکنند.
آغاز مهم است . و
تا حد امکان نزدیک به انتها شروع کنید
مقالههای روزنامهها تا جایی که ممکن است، تمام داستان را در بر میگیرند. چرا؟ زیرا ارائه جزئیات از قبل به خواننده یکی از راههایی است که او میتواند تصمیم بگیرد آیا میخواهد مطلب را ادامه دهد یا نه.
نویسندگان داستان کوتاه خوب نیز این کار را انجام میدهند و خطوط و پاراگرافهای آغازین خود را سریع پیش میبرند تا مطمئن شوند که خوانندگان بدون رها کردن، به خواندن ادامه خواهند داد.
بنابراین، خواننده را مستقیماً وارد داستان راست و پوست کنده خود کنید. «قبل» و «همچنین مرتبط است که.. » و «چیز مبهم جالبی که در مورد زندگی شخصیت داستان من نیز صادق است» را کنار بگذارید.
اجازه دهید پیرنگ آشکار شود.
سرعت داستانتان را بالا نگه دارید
سریع بودن برای داستانهای کوتاه ضروری است. به طور معمول، با نزدیک شدن قهرمان به درگیری نهایی، سرعت افزایش مییابد. از آنجایی که داستان کوتاه نزدیک به درگیری نهایی شروع میشود، باید تا تنور داغ است خواننده را بیمهابا از صفحه اول به کنش داستان وارد کنید.
مثال:
«وقتی شنیدم وزیر دربار دیشب به قتل رسیده باورم نمیشد.»
ارسطو تقریباً چنگک خود را رها کرد. او گفت: «من نشنیده بودم.»
چند شخصیت قوی و عمیق بهتر است تا یک لشکر شخصیت ساده و معمولی . بعبارتی :
تعداد شخصیتها را محدود نگه دارید
خوب درآوردن تعداد زیادی شخصیت در یک داستان کوتاه دشوار است و برای خواننده سخت است که آنها را دنبال کند.
یک داستان کوتاه فقط به سه شخصیت نیاز دارد: پروتاگونیست، آنتاگونیست، و کسی که به عنوان شخصیت آچار فرانسه یا شخصیت رابط شناخته میشه. خواننده به کسی که او را تشویق کند، کسی که از او متنفر باشد، و گاهی به کسی که در خدمت پیشبرد تغییر و تحول قهرمان یا بدمن باشد نیاز دارد.
یک داستان کوتاه حتی میتواند یک شخصیت داشته باشد. تام هنکس در فیلم دور افتاده Cast Away ، قهرمانی است که در بیشتر فیلم تنهاست. این فیلم یک مثال عالی است از این که چگونه میتوانید تنها با یک شخصیت داستان بنویسید.
شخصیتی را به خواننده ارائه کنید که عمق داشته باشد
باز هم میگویم، هر داستانی به یک قهرمان نیاز دارد. ترفند این است که خواننده را وادارید تا به شخصیت قهرمان اهمیت دهد. تکنیکهایی برای تقویت ارتباط بین قهرمان داستان و خواننده وجود دارد.
به شخصیت اصلی خود شور و اشتیاق ببخشید و امیدوار باشید که مورد علاقه خواننده قرار گیرد. به شخصیت خود عزمی راسخی ببخشید که او را از محدوده امن خود بیرون میکشد. به شخصیت خود نقطه ضعفی بدهید، نقطه ضعفی که فقط با خواننده در میان گذاشته میشود.
انداختن نگاهی اجمالی به روان شخصیت هم یکی دیگر از روشهای خوب است. این کار باعث میشود شخصیت شما واقعی باشد و خواننده را جذب کند.
کشمکش ایجاد کنید. میدونید که مورد پسند منه . حتی استاد مهدی رضایی هم همین باور رو داره.
خب طبیعیه ، هر داستان کوتاه باید یک نقطه کشمکش داشته باشد. در داستان کوتاه بیش از یک کشمکش نیاز نیست و این یک قاعده است.
شخصیت باید بر سر یک دوراهی یا افشاگری گیر افتاده باشد، یا با یک جور تصمیمگیری روبهرو باشد. حول این کشمکش هم باید میزان مناسبی از تنش وجود داشته باشد. کشمکش و تنش باعث میشود خوانندگان درگیر داستانتان شوند و برای خواندنش وقت بگذارند.
کورت ونهگات پیشنهاد میکند که نویسندگان باید دیگرآزار باشند. اتفاقات بدی برای شخصیتهای اصلیتان پیش بیاورید تا عیارشان را به خوانندگان نشان دهید. یک داستان کوتاه هرگز نباید تنش خیلی زیادی داشته باشد.
به داستان پسزمینه اشاره کنید اما آن را زیاد شرح ندید
شما فضای لازم برای ترسیم کردن داستان پسزمینه یک شخصیت را ندارید. بنابراین، اگر شک دارید، آن را کنار بگذارید. هر جمله باید شمرده شود. اگر حتی یک کلمه اضافی به نظر میرسد، باید حذف شود.
با وجود این که ممکن است بخش بسیاری از داستان پسزمینه را روی کاغذ توصیف نکنید، باید آن را در ذهن خود داشته باشید. شما باید انگیزه شخصیت را درک کنید تا یک داستان جذاب بنویسید.
در عوض، خوانندگان خود را با دیالوگهای خلاصه، تنش و با درگیر کردن حسهایشان جذب کنید.
فضا سازی را عمیق انجام دهید تا مخاطب را درون عالم داستان غوطه ور کنید بعبارتی :
به حواس پنجگانه متوسل شوید
خوانندگان خود را فقط به تجربه بصری داستان محدود نکنید. اجازه دهید لمس کنند، بو بکشند، مزه کنند و بشنوند و از این طریق وارد دنیای شما شوند. این همان توصیه معروف است که در موردش میگوییم: «نگو، نشان بده». خوانندگانتان را دعوت کنید تا همه آنچه را که دنیای شما ارائه میدهد کشف کنند، گویی واقعاً آنجا هستند.
مه غلیظی اطراف شخصیت شما را فرا میگیرد و او دیگر نمیتواند مسیرش را از میان جنگل تشخیص دهد.
بوی پختن بیکن در آشپزخانه او را از خواب بیدار میکند.
تیغههای پنکه هوا را میشکافد و او را از به خواب رفتن باز میدارد.
لحن نوشتار و سبک چیدمان واژگان تان باید سیال باشد . نسبت به هر شرایطی می بایست رنگ و لعاب مختص ان فضا را تلقین کند و تداعی بخش باشد . بعبارتی می بایست بگویم که ؛
دیالوگ باید به داستانتان جان ببخشد
زمان زیادی را برای پرداختن به صحنهها صرف نکنید چرا که یک داستان کوتاه باید به یک پایانبندی نسبتاً سریع برسد. دیالوگ خوب میتواند به شخصیتها و بنابراین به داستان، زندگی ببخشد.
وقتی شخصیتها را در صحنه قرار میدهید، کاری برای انجام دادن به آنها بدهید، مانند شستن ظرفها. اما سپس روی دیالوگ تمرکز کنید تا داستان را پیش ببرید و کشمکش ایجاد کنید.
برای آفرینش درام هیچ راهی بهتر از دیالوگهای مختصر وجود ندارد. من همیشه سعی میکنم دیالوگهایی را که نوشتهام با صدای بلند بخوانم. اگر واقعی به نظر نرسد، یا اگر به شخصیت نخورد، آن وقت مشکلی دارم.
مثال:
«تندی بیا! جواد در چاه معدن گیر افتاده است.»
«نمیتوانم برای نجات جواد کمکی بکنم. من از فضای بسته وحشت دارم.»
«این چاه معدن در هوای مرطوب پر از آب میشود. اگر طوفان شود، جواد غرق خواهد شد.»
پر تکرار و با دقت و نکته سنجانه ویرایش و بازخوانی کنید
بعبارتی میتوان گفت که :
بیرحمانه ویرایش کنید
مهم نیست که یک نویسنده داستانش را چقدر خوب میداند، داستان را همیشه میتوان مختصرتر و قانعکنندهتر کرد. برای اینکه یک نویسنده خوب باشید، باید ویراستار بیرحمی باشید.
چند راه برای انجام این کار:
تا حد امکان شخصیتها را ترکیب کنید.صحنههای گذرا را حذف کنید و به اصل داستان برسید.یادتان باشد، نگویید، بلکه نشان بدهید.از شر کلمات تکراری خلاص شوید.قیدها و صفتهای غیر ضروری را دور بریزید.حساب هر جمله را داشته باشید.
اکنون زمان آن است که به داستان پسزمینه نگاه کنید و تصمیم بگیرید که چقدر از آن برای داستان حیاتی است. به یاد داشته باشید که نوشتن داستانهای کوتاه فقط به دلیل این که کوتاه هستند لزوماً کار آسانتری نیست.
جزوه ۵۸۰ شین براری ، اواسط اسفند ۱۴۰۳
_____
□□□□
-----
■■■■
[][][][][]
{}{}{}{}
▪︎▪︎▪︎▪︎
¤¤¤¤¤
دوستان طبق عادت همیشگی یه توصیه متفرقه :
قدر پدران و مادران و اللخصوص بزرگان فامیل را بداریم ، انها اخرین نسل از سنتی های جامعه هستند ، نور چراغ و روشنای روزگارند ، سر صحبت شان بنشینیم ، بحث بیهوده نکنیم ، انان را همانطور که هستند بپذیریم ، دوستشان داشته باشیم بی منت ....
با روح درون مان در ارتباط و سراپا گوش به نجوای او باشیم ، وجدان را محترم و شهامت جبران اشتباه مان را داشته باشیم.
صندوق کانون همچنان تعطیل ، ولی ما پابرجا و ثابت قدم هستیم . شاید در سطح کلان نه، اما تا حدودی بتوانیم یاری رسان عزیزان باشیم.
سپاس از اقای سلیمانی بابت رفع مشکل دانش اموز مدرسه خانم نمازی .
سپاس از آقای میربلوک بابت تهیه داروی یک عزیز و همشهری
سپاس از شما بابت پیشروی سمت آرزوهایتان .
آرزوی ایرانی سر افراز تر و آباد تر .
لینک مطلب http://shin.blogfa.com
محتوای ادبیات داستانی⭕