
رمان شهروز براری
،سمانه پورموسی

داستان بلند
،داستان جذاب
،خانه باغ
،شین براری
مهسا امینی و عامل شورش در غذا و تبدیل مراسم خواستگاری به عزا
نقد اجتماعی
،متن بداهه
،انتقاد اجتماعی
،نهنگ رژیم
جزوه نویسندگی
،جزوه آموزش نویسندگی
،کلاس نویسندگی
نظریات عجیب
،آموزش نویسندگی
،آموزش داستان نویسی
،محتوای آموزش نویسندگی
... ماریان / علی سورنا / موزیک رپ / کلیک کنید 👉♥️
ترنسفورد دیجی کتی هیت ، موزیک ریمیکس 👉
دانلود موزیک امید جهان لینک کوتاه کلیک کنید 👉
آهنگ شاهرخ قدیمی لینک مستقیم کلیک کنید👉
👈علی زند وکیلی موسیقی لینک مستقیم کلیک کنید
👈 لینک موزیک شاد امیدجهان / کلیک کنید
آهنگ شاد
،آهنگ جدید
مشاهدات میدانی در سطح تهران
چهارراه مولوی
،شوش
،خاک سفید
،دروازه قار
Klik konid
شهروز براری صیقلانی
،رمان زیبا
،رمان جدید عاشقانه
،شین براری
آموزش نویسندگی
،داستان نویسی
،داستان کوتاه
،شین براری
متن انتقاد اجتماعی
،متن نقد سیاسی
،نقد اجتماعی
،نقد فرهنگی
طبق معمول خوای های پریشان دیدم .
(خدا خودش رحم کنه . برای اینکه پلیس فتا بهم برچسب نشر اکاذیب و اشاعه خرافه پرستی نزنه ناچارم خوابم رو با گوشه و کنایه بنویسم. ولی کد های مشخصی دادم تا هرکسی راحت متوجه بشه . خواب رئیس جماهیر مریخ رو دیدم با ششصد کلاس تحصیلات و گرسنه ی نهار . خواب سرزمینی که همه آذری زبان بودن. خواب بزغاله طلایی و ده فرمان موسی . خواب رئیس ارشاد گیلان و آقای طوسی و قهوه ای ، با کمی طنز ، و سپس کوهستان سبز ، آسمان صاف ، بالگرد وارونه . حاج آقای فربه همچون گیلاس آویزان از سرشاخه درخت ، امیر همراه عبدالله . تعداد دیگری که در خواب نمیتوانستم بشناسم. بوته شمشاد ها ، خاخام ها ، دوره چهارساله نیمه کاره و ناقص الزمان ، صندوق های سوراخ مکعب مستطیل های شکافدار و برگه های سفید ، و یک شخص که از آن بیرون می امد ولی من تاکنون ندیده بودمش نمیشناختم. لات منش بود . داش آقا داش آکل، رک ، و اصلاح دوست )
شرح خواب پریشانم :
ابتدای امر بچه های وارث موسی رو دیدم ، یه خاخام جلوی اونها ایستاده بودن ، توی سرزمین آذری تبارها مهمان بودن ، خاخام کتاب عهد عتیق در دست داشت ، رهبرشان دستوری صادر کرد ، همگی به سرعت پنهان شدند پشت شمشاد ها . مجسمه بزغاله از جنس طلا اما آن میان نمایان بود . موسی غایب بود . ده فرمان را برای دریافت مجوز فیپا به ارشاد اسلامی برده بود و گمان کردم در عالم خواب که بی شک باید با رئیس ارشاد اسلامی گیلان مواجه شود ، یعنی رضا ثقفی ، با آن پرونده های باز تجاوز و لباط ، شاید تقدیر سمت طوسی برود و موسی بازگردد با قدم های گشاده از فراز کوه به پایین . نمیدانم. تا ببینیم چه خواهد شد... صدای بالگرد بزرگی ، سکوت افکارم را نحکش کرد ، مردی با عبا و عمامه سیاه قدی بلند از آن بیرون آمد و پرسید : شماها نهار خوردید؟
سپس مجدد سوار شد و میگفت قرار است برود در کاخ کرملین و نماز بخواند . او خودش نمی دانست چرا به آنجا آمده، اما برای خالی نبودن عریضه ، مجدد برای مرتبه دوم ، آغاز به کار یک سد آبی را افتتاح نمود . و حین بازگشت و درون هلیکوپتر، اتفاقی، حادثه ای ، اختلالی ، انفجاری رخ داد آسمان مه آلود نبود اما بر فراز آسمان، قله از جنس کوه بود .
نویسنده : شهروز براری صیقلانی تاریخ : پنج فروردین ۱۴۰۳
خواب عجیب
،عجیب ولی واقعی
،پیشگویی
،هلیکوپتر جهنمی
خاطرات یک کالبد فروش
محتوای ادبیات داستانی⭕